مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

309

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

پرستيديم » ؛ يعنى : اللّه مطلق ، و إله بحقّ معبود معيّن و مقصود مبيّن . چرا كه : بر احديّت ذات ، ايشان را اطّلاع نيست . و نمىدانند كه : كثرات بحسب اسماء و صفات و تعدّدات « 158 » در مظاهر ذات است ؛ نه در اصل و حقيقت ذات . و الأعلى ما تخيّل ، بل قال هذا مجلى إلهىّ ينبغى تعظيمه فلا يقتصر فالادنى صاحب التّخيل يقول : « ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى » « 159 » و الاعلى العالم ، يقول : « أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا » حيث ظهر . ما [ در ما تخيّل ] ماء نفى است . و فاعل « فلا يقتصر » ضميرى است عايد به اعلى ؛ يعنى : عالم عارف . و مقصود و مفهوم آنكه : يعنى : عالم عارف باللّه [ كه در اعلا مرتبهء عرفان است و عالىتر و بلندقدرتر از اين عابدان است ] هيچ تخيّلى نكرد ؛ و متوهّم نگشت كه : الوهيّت مر آن متعيّن [ را ] - كه معبود جهال است - بحسب تخيّل ثابت گرداند ؛ بلكه اين مظهرى از مظاهر ، و مجلائى از مجالى حقّ است . تعظيم آن از جهت مظهريّت بايد ؛ نه از جهت الوهيّت . و به امر نيز اقتصار نكرد ؛ كه خود تعظيم كند و بس . بلكه ديگران را نيز امر به تعظيم كرد كه : هر چه هست ، و هر كه هست ، همه مظاهر حق‌اند ؛ به ديدهء تعظيم بايد ديد . ففى كلّ شىء له آية * تدلّ على أنّه واحد يا خود چنين گوئيم كه : عارف و عالم باللّه ، همچون جهّال متخيّل ، به آن اقتصار نكرد كه : آن را معبود داند ؛ بلكه گفت كه : هويّت حق در صور موجودات متجلّى است . تعظيم مجلى از جهت آن تجلّى بايد كرد . امّا غير « عالم باللّه و عارف بكمال اللّه » [ كه قوله فالأدنى صاحب التخيّل

--> ( 158 ) - ن : صفات و متعددات ( ش ) . ( 159 ) - ق ( س 29 - 3 ) ما نعبدهم .